يكنفر اهل منطق به شهري وارد شد و تصميم گرفت نزد سلماني برود و سروصورتش را اصلاح كند. آن شهر دو سلماني بيشتر نداشت. وقتي مرد بسراغ نخستين سلماني رفت، او را با سر وصورتي آشفته و پرپشت و موهايي ژوليده و نامرتب و هنگامي كه به سراغ دومين سلماني رفت، او را با موهايي بسيار مرتب و ريشي تراشيده يافت. لذا تصميم گرفت نزد نخستين سلماني برود و سروصورتش را بپيرايد. چرا او چنين تصميمي گرفت؟



زيرا با نگاه كردن به موهاي نخستين سلماني، فهيمد او توسط دومين سلماني كه مردي ناشي بوده سلماني شده است؛ اما سلماني دوم كه موهايي مرتب و منظم داشته، توسط سلماني اول اصلاح شده است. بنابراين تصميم گرفت نزد نخستين سلماني برود و چون شنيده بود «سلماني ها وقتي بيكار مي شوند، سر يكديگر را اصلاح مي كنند