فرهنگ بعضی از ایرانی ها

سلام دوستان

چند روز پیش دو اتفاق افتاد برام که خیلی ذهنم رو درگیر کرد

من خودم در یکی از شهرستانهای یزد به اسم مهریز زندگی میکنم و داشتم میرفتم یزد . البته با خط واحد ، وقتی سوار خط واحد شدم یه پسر بچه افغانی رو دیدم که شاید به زور 5 سالش میشد و کف اتوبوس نشسته بود و یه جارو دست گرفته بود و کف اتوبوس رو جارو میکرد اونم با چه وضعی !! نگاهش میکردی دل آدم آتیش میگرفت . تفلک داشت اینجوری کاسبی میکرد که یه قرون پول در بیاره . خلاصه چهره این پسر بچه و کاری که انجام میداد تو ذهنم میچرخید و سبک سنگینش میکردم تا اینکه رسیدم یزد .

از اتوبوس که پیاده شدم رفیقم اونطرف خیابون منتظرم بود داشتم میرفتم اونطرف که دیدم دوتا پراید نزدیک بود تصادف کنن . یکی از اونها راننده تاکسی بود که تقریبا سنش 60 میرسید و اون یکی یه جوون بود که میخاست از سمت راست سبقت بگیره اونم چند متر مونده به فلکه ، پیر مرده هم متوجه این جوون نمیشه و میره سمت راست میدون که جوونه میزنه رو ترمز و خوشبختانه تصادف نمیشه.

ولی یه دفعه دیدم جوونه از ماشین پیاده شد با یه شلنگ اومد بیرون ، پیر مرده رو از ماشین کشید بیرون و شروع کرد به زدن ، که مردم ریختن و اونا رو از هم جدا کردن .

خداییش میبینید بعضی از ما ایرانی ها چه فرهنگ کثیفی داریم ، تقصیر کار هستیم و طلب کار . حتی از یه بچه افغانی که 5 سال بیشتر نداره فرهنگمون پایین تره

درگیر رویای توام

درگیر رویای توام .. من‌و دوباره خواب کن
دنیا اگه تنهام گذاشت .. تو من‌و انتخاب کن

دلت از آرزوی من .. انگار بی‌خبر نبود
حتی تو تصمیمای من .. چشمات بی‌اثر نبود

خواستم بهت چیزی نگم .. تا با چشام خواهش کنم
درارو بستم روت تا .. احساس آرامش کنم

باور نمی‌کنم ولی .. انگار غرور من شکست
اگه دلت میخواد بری .. اصرار من بی‌فایدست

هر کاری می‌کنه دلم .. تا بغضمو پنهون کنه
چی می‌تونه فکر تو رو .. از سر من بیرون کنه

یا داغ رو دلم بذار .. یا که از عشقت کم نکن
تمام تو سهم منه .. به کم قانعم نکن

ترانه سرا : سروش دادخواه

دوران کودکی

می‌خواهم برگردم به روزهای کودکی..آن زمان‌ها که پدر تنها قهرمان بود . عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد . بالاترین نــقطه‌ى زمین، شــانه‌های پـدر بــود . بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادرهای خودم بودند . تنــها دردم، زانوهای زخمـی‌ام بودند . تنـها چیزی که می‌شکست، اسباب‌بـازی‌هایم بـود و معنای خداحافـظ، تا فردا بود!

حسین پناهی