تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن.......
هرچه رفتم و گشتم در آخر به هیچ رسیدم.
خالی از هیچم و در ره ایار بمانم ، گر خلق چنین خواهد ناچارم که بمانم
ای عشق مدد کن که به سامان برسیم ، یا که بمیریمو هر دو به پایان برسیم
نمیدونم چرا فکر میکنم روی خط مرزی گم شدم و همینجوری بی روح و بی احساس به اون خط خیره شدم . از خودم از آدمهای از همه چی خسته شدم ، ذهنم در گیر و داد ای کاش ها ، اما و اگر ها پنهان شده . به دور دستها مینگرم ولی جز پوچی چیزی احساس نمیکنم . از خودم خسته میشم ولی باز در حال حرکتم ، حرکتی که رو به بی انتهاست . انتهای راه نا پیداست
من در خودم گم شدم یا در ظلمات؟
کجای این دنیا رو اشغال کردم یا کجای این جهان رو میخواهم فتح کنم ؟ خودم هم نمیدونم!!!!
شاید حتی خودم رو هم نتونم در نهایت کشف کنم ولی از خدای خودم نا امید نشدم. کسی را مقصر این وضعیت نمیدونم و فکر میکنم این تنها فکر منطقی ای هست که ازم سر زده هیچ وقت دلیل اتفاقهای بدی که برام افتاده کسی یا چیزی ندونستم . دلیل را مبنی بر صلاح و مصلحت یا تقدیر یا سر گردانی خودم یا شایدم ......
نمیدونم .....
آدم خرافاتی نیستم ولی بعضی چیزها از خود آدم و کارهایی که در طی روز انجام میده سر چشمه میگیره چون تا حدودی بهش رسیدم .
خدایا انتهای راه کجاست ؟ من تا کجا پیش میرم یا چقدر از انتها فاصله میگیرم و سقوط میکنم؟
خدایا طاقت این سراشیبی رو ندارم بهم آرامش و صبری بده تا بتونم بر نفسم غلبه کنم .
نفس ، نفس ، نفس
لعنت به این احساس و حوس آدمی که به خاطرش حاظره پا توی هر منجلابی بزاره و از بی راهی ها سر در بیاره.
خدایا تو سیاهی ها گم شدم بهم نور امیدت رو نشون بده !
خدایا مسیر دلم انحراف رفت ، خطا کردم ، چه بد کردم ، غلط کردم !
خدایا آخر این بی انتها نزار به نابودی کشیده بشم .
خدایا بهت اعتماد دارم ولی به خودم نه ، نذار اینجوری سردرگم بمونم، اگه قرار نیست به مسیر خودت برگردم همینجا راهم رو قیچی کن . نبودم رو به بود خودم ترجیح میدم.
خدایا کفر نمیگم ولی به عظمتت دیگه خسته شدم
چکار کنم؟
خودم رو لعنت کنم ؟ شیطان رو لعنت کنم؟
اینجوری بمونم چی نسیب من میشه؟ چی نسیب دیگران؟
اگه قراره بیش از این به تباهی برم ، اگه قرار نیست توی این دنیایی که آفریدی مهره مفیدی باشم ! واسه چی بمونم؟
مگه خودت نمیگی خوبی بنده هات رو میخوای ؟
خوب گلی به جمالت ، نوکرتم خودت که میدونی آخر من کجاست .
ایستگاه بعدی پیادم کن.
بازم جو گیر شدم دارم تند میرم نه ؟
رازی ام به رضای خودت خدا.
دوست داری همینجا پیادم کن ، نداری انتهای بی انتها .
ولی تو رو به هستیت قسم بهم استقامت و صبرش رو هم بده .
خوش به حالت تکه سنگ
خوش به حالت تکه سنگ
خوش به حالت تکه سنگ
